من و تو

سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن هنوزم پرمیکشه دل واسه به تو رسیدن

نامه چهارم

 

 

 

سلام عطر گیج کننده ی بهار نارنج های اواسط اردیبهشت ٬ چشم شیطان دور ! خوبی که سراغ از ما

نمیگیری ٬ مگر نه ؟

.

.

.

.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 7 ارديبهشت 1392برچسب:, ساعت 16:50 توسط امید |


نامه پنجم

 

 

 

سلام همسفر

اما سلام نه ٬ چرا هیچ کس هرگز حواسش به این نرفت که سلام اولین ستاره ایست که به مخاطب

چشمک می زند و بعضی ها حتی برای خریدن کمی توجه درشتش می کنند و نکند چشمک سلام

چشمان مخاطب را ببرد به . . .

.

.

.

.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 7 ارديبهشت 1392برچسب:, ساعت 16:48 توسط امید |


نامه ششم

 

 

 

بنام معبود پاییز و عشق و دلبستگی

 بی بهانه سلام

 پاییز گوارای وجود نازنینت نازنین مریم ، با روزهای مانده به آغاز چه می کنی؟راستی چرا هرچه       می شمارم تولدت نمی شود ، کاش می شد تقویم را ورق بزنم و آن وقت بگذریم...هر روز روز تولد توست ، هروقت برگی می افتد ،

.

.

.

.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 7 ارديبهشت 1392برچسب:, ساعت 16:46 توسط امید |


نامه هفتم

 

 

 

 

 

 لطفا آن قدر شمس بمان تا من مولانا بودن را بیاموزم

به نام او که با اهدای شمس به فریاد مولانا رسید.

سلامم را می نویسم که زحمت گشودن لبهایت برای پاسخش را نبینم ، نکند لبهای نازنینت را برای پاسخ گفتن به سلامم از هم بگشایی اما از روی اجبار .

.

.

.

.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 7 ارديبهشت 1392برچسب:, ساعت 16:43 توسط امید |


نامه هشتم

 

 

بنویسم عشق من سلام ، اون یه تیکه خجالت مونده از بچگی رم بذارم پای طاقچه ی آرزو ها پشت صندوقچه ی یادگاریای دوران کودکی ، خیالت راحت میشه ؟

.

.

.

.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 7 ارديبهشت 1392برچسب:, ساعت 16:41 توسط امید |


نامه نهم

 

 

 

شب خورشید خانوم رفته،هوا تاریکه تاریکه خودت دوری صدات اما چقد شفاف و نزدیکه یک سلام پررنگ و چند نقطه چین به علامت چند سوال کم رنگ که وقتی می آیی می روند و هروقت می روی دوباره برمی گردند و یک دقیقه سکوت به احترام تمام لحظه هایی که رفتند تا بمانند .

.

.

.

.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 7 ارديبهشت 1392برچسب:, ساعت 16:39 توسط امید |


نامه دهم

به نام آنکه زندگی می بخشد تا روزی آنرا خود باز پس گیرد زمستان سال شصت خورشیدی هفده روزه بود و هوا هوای سرد دی ماه که آمدنم در بامدادی آرام رقم خورد و بدون هیچ دغدغه و فارغ از گرد هم آمدن های خانوادگی نامم را شیما گذاشتندتا یک نام جدید دیگر به خاندان زمانی ها اضافه شود .

.

.

.

.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 7 ارديبهشت 1392برچسب:, ساعت 14:54 توسط امید |


و من براي زندگي ترو بهونه كردم ....

*به نام سرفصل همه نامه ها*

چه آن هایی که نوشته شدند و چه آن هایی که سپید ماندند تا کاغذها

سیاه نشوند .

یک سلام پررنگ و چند نقطه چین . . . به علامت جواب هایی که هرگز ندادی و یک دقیقه سکوت ! به

احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند ....

.

.

.

.


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 7 ارديبهشت 1392برچسب:, ساعت 14:45 توسط امید |


مثه هميشه

 

*سرور شعر من سلام چگونه اید خوش می گذره؟*

ببخشیدا بازم شبا میرید کناره پنجره؟

ستاره ها که در میان شما می رید نگاه کنید؟

اون ستاره پر نور رو بازم می رید صدا کنید؟

کتاب حافظ می ذارید پایین تخت کنارتون؟

.

.

.

.

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 7 ارديبهشت 1392برچسب:, ساعت 14:32 توسط امید |


آرزوي من اينه ....

رزوی من این است در سپیده ای شفاف

در دلت شوم مهمان یک سپیده بی انصاف

ارزوی من اینست توی عصز طوفانی ........

.

.

.

.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 7 ارديبهشت 1392برچسب:, ساعت 14:23 توسط امید |


فقط تو رويا ...

تقدیم به اونی که عاشق شم"

چقد دلم می خواست یه شب منو تو تنها می شدیم

انقد کوچیک بود دنیا که فقط ما دو تا توش جا می شدیم

مجنون یه شب جراتشو می داد..........

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 7 ارديبهشت 1392برچسب:, ساعت 14:14 توسط امید |


يعني ميشه ...


"تقدیم به خاطرات عاشقانه"

یعنی میشه که ما دوتا یه روزی بهم برسیم؟

مهم فقط رسیدن حتی اگه کم برسیم

یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟

به ارزوهاش برسه هر ..........

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 7 ارديبهشت 1392برچسب:, ساعت 14:7 توسط امید |


امروز هم گذشت ...




 

 

 

هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده

 

 

تنهای تنها میون این همه آدم سخته...

 

 

دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم

 

 

وقتی نگاه می کنم و تا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم

 

 

خسته شدم از این همه لبخند زورکی

 

 

از این همه بهونه الکی

 

 

ای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم

 

 

اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلوم،سرفه نمی کردم

 

 

و نمی گفتم مثل اینکه سرما خوردم

 

 

اونوقت دیگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم نبود

 

 

خسته ام از جواب دادن های دروغکی

 

 

از اینکه به دروغ بخندمو اعلام رضایت بکنم

 

 

تا کسی نفهمه روزگارم عالیه

 

 

برای سوختن برای نابودی

 

 

من به اینا کار ندارم ...

 

دلم واسه تو تنگ شده


+ نوشته شده در پنج شنبه 5 ارديبهشت 1392برچسب:, ساعت 20:3 توسط امید |


باور كن عشق منو

 

 

نرو که رفتنت دلم را بدجور میسوزاند،

 

بمان و مرا آرام کن،

 

این دل مرا که درگیر دل تو است امیدوار کن...

 

مرا تنها نگذار ، تازه گل همیشه بهاری مثل تو را پیدا کرده ام ،

 

آنقدر در جاده های بی کسی گشته ام که همسفر مهربانی مثل تو را یافته ام ،

 

من که قلبم را جز تو به کسی نداده ام ،

 

من که جز تو عاشق کسی دیگر نشده ام

 

و با کسی دیگر هیچ عهدی را نبسته ام!

 

مرا تنها نگذار که تنهایی با من رفیق نیست ،

 

نرو که زندگی بی تو زیبا نیست!

 

شبهای بی ستاره سهم من است از اینکه دیگر تو نیستی ،

 

آن لحظه دلتنگت هستم در حالی که هیچ ردپایی از تو نیست!

 

با آن آواز لالایی که برایم خواندی، به جای خواب همیشه چشمانم خیس است،

 

این ترانه غمگین زمزمه هر روز من است ،

 

مرا تنها نگذار که تنهایی منتظر آمدن من است!

 

غم به استقبال آمدنم نشسته ، قایق امیدم به گل نشسته ،

 

تمام درهای قلبت به رویم بسته ،

 

مرا تنها نگذار ، به خدا دلم گرفته ...

 

مرا تنها نگذار به خدا دلم گرفته ، 

بشنو دردهای مرا بغض گلویم را گرفته


+ نوشته شده در پنج شنبه 5 ارديبهشت 1392برچسب:, ساعت 19:57 توسط امید |


بدلم افتاده امشب

 

به دلم افتاده امشب ... که به یاد من نشستی

 

پلک تــو سنگین خوابه ... اما چشماتــو نبستی

 

به دلم افتاده امشب ... که دلت هوام و کرده

 

میون خاطره هامون ... داره دنبالم می گرده

 
 

همه ی خاطره هارو

 

دوره کن

 

مثل من امشب

 

تــو به خواب من ِ تنها

 

نازنین سر بزن امشب

 
 

شبا هرشب یه دل سیر ...

 

خالی از بغض تــو میشم

 

عکس تــو بغل می گیرم ...

 

آخ که جات خالیه پیشم

 

دست من نیست ... اگه دستم ... همش از تــو می نویسه

 

اگه دلتنگم و چشمم ... هرشب از یاد تــو خیسه

 
 

همه ی خاطره هارو

 

دوره کن

 

مثل من امشب

 

تــو به خواب من ِ تنها

نازنین سر بزن امشب


+ نوشته شده در پنج شنبه 5 ارديبهشت 1392برچسب:, ساعت 19:55 توسط امید |


تورا كه دارم ...



 

 

 

 

 

 

 

 

 

تو را که دارم دنیا مال من است
دیگر آرزویی ندارم ، همان یک آرزوی من ، همیشه با تو بودن است
صدای تپشهای قلبم ، هنوز باور ندارم که عاشقم
هنوز باور ندارم که بدون تو هیچم
اگر تو نباشی ...
آری عزیزم ... میمیرم
تو را که دارم ، عشق را با تمام وجود حس میکنم
لطافت عشق را لمس میکنم ، برای چند لحظه نفس را در سینه حبس میکنم
و یک نفس فریاد میزنم عشق من دوستت دارم
نمیدانم باور کرده ای که تنها تو را دارم 
باز هم میگویم عزیزم ، تو آنقدر خوبی که من لیاقت تو را ندارم
درهای قلبم را بر روی همه بسته ام
هنوز در شور و شوق این عشق به حقیقت پیوسته ام
وقتی که فکر میکنم که با توام 
نه معنی تنهایی را میدانم و نه حس میکنم که خسته ام
اینک که دارم برایت از احساسم نسبت به تو مینویسم
میدانم لحظه ای که آن را برایت میخوانم تو با شنیدن این احساس اشک میریزی
پس همین حالا خواهش قلبم را بپذیر و اشک نریز ،
اینها همه حرف دلم بود عزیز
من که گفتم اشک نریز ، پس چرا اینک چشمهایت شده خیس؟
قطره های اشکت بر روی قلبم ریخته
قلبم با تمام وجود طعم شیرین عشق را با تو چشیده
نمیدانی چقدر خاطر تو برایم عزیزه
تا به حال یار وفاداری را مانند تو ندیده
تو را که دارم دنیا مال من است،
دیگر آرزویی ندارم چون همان یک آرزویم که تو بودی به حقیقت پیوسته است!

 


+ نوشته شده در یک شنبه 1 ارديبهشت 1392برچسب:, ساعت 16:38 توسط امید |


دوست دارم

لمس کن کلماتی را

که برایت می نویسم

تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست...

تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...

لمس کن نوشته هايی را

که لمس نا شدنیست و عریان ...

که از قلبم بر قلم کاغذ می چکد

لمس کن گونه هایم را

که خیس اشک است و پر شیار ...

لمس کن لحظه هایم را ...

تویی که میدانی من چگونه

عاشقت هستم.

لمس کن این با تو بودن هارا

لمس کن ...

همیشه عاشقت میمانم

دوستت دارم ای بهترین بهانه ام

+ نوشته شده در یک شنبه 1 ارديبهشت 1392برچسب:, ساعت 16:36 توسط امید |


خداوندا ...

خداوندا: تو ميداني که من دلواپس فرداي خود هستم

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را

مبادا گم کنم اهداف زيبا را

دلم بين اميد و نا اميدي ميزند پرسه

مي کند فرياد ، ميشود خسته

مرا تنها نگذار خدا

 

+ نوشته شده در جمعه 11 اسفند 1391برچسب:, ساعت 14:53 توسط امید |


روی پـــــرده کعــبه

 

روی پـــــرده کعــبه

نوشته شده

نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ

و مـــن . . .

هنــــوز و تا همیشــه

به همین یک آیــه دلخــوشــــم

" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهــــربانم ! "

+ نوشته شده در جمعه 11 اسفند 1391برچسب:, ساعت 14:52 توسط امید |


قشنگترين لحضه عمر ...

قشنگ ترین لحظه ی عمر ، لحظه ی با تو بودنه
حتی اگه نباشی تو ، عطر تن تو با منه
احساس قلب من شده ، بودن با تو تا ابد
نمیشه حتی توی خواب ، قید نگاه تو رو زد
خوب می دونم که گوش تو ، از حرف عاشقی پره
اما بدون که سرنوشت ، بی تو رقم نمی خوره …

 

 

+ نوشته شده در جمعه 11 اسفند 1391برچسب:, ساعت 14:50 توسط امید |


عشقم...


از قدیم میگن برای کسی بمیر که برات تب کنه …
قدیمیا چه پر توقع بودن !!!
من برات میمرم ولی خدا نکنه تو تب کنی عشقم !

+ نوشته شده در جمعه 11 اسفند 1391برچسب:, ساعت 14:49 توسط امید |


اگه ...


اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر میگرده و نگات میکنه
بدون براش مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر میگرده و با عجله می یاد

سمت تو بدون براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر میگرده و نگات میکنه بدون

واسش قشنگی

اگه یکی رودیدی که وقتی داری گریه می کنی برمیگرده میاد باهات اشک

میریزه بدون دوست داره

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفر دیگه حرف میزنی ترکت می کنه

بدون عاشقته
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش می کنی فقط سکوت می کنه
بدون دیوونته

اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده

بدون که براش همه چی بودی

اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله

بدون که بدونه تو میمیره

اگه یکی رو دیدی که بعد از رفتنت لباس سفید پوشیده

بدون که بدون تو مرده

+ نوشته شده در جمعه 11 اسفند 1391برچسب:, ساعت 14:46 توسط امید |


خدايا ...

خدایا ازتو معجزه ای میخواهم معجزه ای بزرگ در

حد خدا بودنت تو خود بهتر میدانی معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند...

نامید نیستم فقط دلتنگم

 

+ نوشته شده در جمعه 11 اسفند 1391برچسب:, ساعت 14:44 توسط امید |


بخاطر تو ...

چه زيباست بخاطر تو زيستن

وبراي تو ماندن بپاي تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

وچه تلخ وغم انگيز است، دور از توبودن، براي تو گريستن؛
و به عشق و دنياي تو نرسيدن؛ ايكاش مي دانستي بدون تو،
مرگ گواراترين زندگيست؛ بدون تو وبه دور ازدستهاي مهربانت،
زندگي چه تلخ وناشكيباست. ايكاش مي دانستي مرز خواستن كجاست،
وايكاش ميديدي قلبي راكه فقط؛
براي تو مي تپد
دوست دارم تا اخرين باقيمانده ي جانم تو را عاشق كنم
زندگي من در زلالي چشمان تو خلاصه شده
زندگي من در نفس هاي بازدم تو جاري شده
زندگي من در همين از تو نوشتن ها وسعت يافته
نفس كشيدن من تنها با ياد اوري زنده بودن تو امكان پذير است
همين كه گاه نگاه چشمان پر از عشق يا سردي تو را ميبينم برايم كافي است و قانع
كننده است كه زندگي زيباست
اگر روزي از ديار من سفر كني با چشماني نابينا شده از گريستن در نبودت جاي
قدمهايت را بر روي سنگفرش خيابان گل باران ميكنم

 

+ نوشته شده در جمعه 11 اسفند 1391برچسب:, ساعت 14:42 توسط امید |


دوست دارم عشقم ...



 
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

 


+ نوشته شده در چهار شنبه 9 اسفند 1391برچسب:, ساعت 14:33 توسط امید |


دست خودم نيست ...

دست خودم نیست
اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!
اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!
دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.
دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!
به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!
دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

 

 

+ نوشته شده در چهار شنبه 9 اسفند 1391برچسب:, ساعت 14:32 توسط امید |


 

عشق، تصمیم قشنگی ست، بیا عاشق شو

نه اگر قلب تو سنگی ست، بیا عاشق شو

آسمان زیر پروبال نگاهت آبی ست

شوق پرواز تو رنگی ست،

.

.

.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهار شنبه 9 اسفند 1391برچسب:, ساعت 14:30 توسط امید |


آرزوها ...

+ نوشته شده در چهار شنبه 9 اسفند 1391برچسب:, ساعت 14:25 توسط امید |


در دفتر شعرم

در دفتر شعرم

وقتی به نام تو می رسم

خیالم ابری می شود

و چشمانم بارانی

که آرام شروع به باریدن بر نام تو می کند

تو بزرگ می شوی

جوانه می زنی و سبز می شوی

گل می دهی

و من چون قطره ی شبنم

میان گلبرگ های آغوشت به خوابی عمیق فرو می روم

و جانی تازه میگیرم............

 

+ نوشته شده در چهار شنبه 9 اسفند 1391برچسب:, ساعت 14:20 توسط امید |


براي عشق ...


براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن .

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش



+ نوشته شده در دو شنبه 30 بهمن 1391برچسب:, ساعت 19:32 توسط امید |


هميشه ...


همیشه میترسیدم تو را از دست بدهم ، همیشه میترسیدم رهایم کنی ،مرا تنها بگذاری

 

اما…. تو آنقدر خوبی، که به عشق و دوست داشتن وفاداری

 

که حتی یک لحظه نیز فکر نبودنت را نمیکنم

همین مرا خوشحال میکند ، همین مرا به عشق همیشه داشتنت امیدوارم میکند

 



+ نوشته شده در دو شنبه 30 بهمن 1391برچسب:, ساعت 19:26 توسط امید |


بدنبال تو


در اوج آسمان به دنبال تو ، هر جا میروی باز هم یکی هست به دنبال تو

 

 

تویی که در قلب منی و منی که همیشه فدای توام

 

دیگر به دنبال بهترین ها نیستم ، من شیفته آن خوبی های توام

 



+ نوشته شده در دو شنبه 30 بهمن 1391برچسب:, ساعت 19:25 توسط امید |


بي تو بودن

 

بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته

آسمان پر باران چشم هایم

بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه

بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد

وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟ 

 

+ نوشته شده در دو شنبه 30 بهمن 1391برچسب:, ساعت 19:24 توسط امید |


اغوش گرمت

هـــزار بار این پهلو اون پهـــــــــــــــــــــلو میــــــــشم

فایــــــــده ای نداره این تخـــــــــــت خواب

آغـــــــوش گرم تــــــــــورو کم داره

رفتنت دلمو میلرزونه و عاشــــــــــــق ترم میــــــــــکنه

وقتــــــــــی که هرجوری شده دلت میـــــــــــــــــخواد

 منو بــــــــه یه هم آغوشی عاشــــــــــــقانه دعوت کنـــــــی

وای چـــه لذتی داره آغــــــــوش گــــــــــــــرمت

+ نوشته شده در دو شنبه 30 بهمن 1391برچسب:, ساعت 19:21 توسط امید |


تسليم عشق


آهای عشق ، من تسلیم تو هستم… آهای عشق ، من هیچ حرفی در برابرت ندارم که به زبان بیاورم… تو مرا شکست دادی ای عشق… من تسلیم احساسات آتشین تو میباشم… آهای عشق ، تو مرا خیلی شکنجه دادی ، مرا عذاب دادی ، یک دنیا غم و غصه در وجودم جا دادی ، ولی من باز هم من با این همه عذاب تسلیم تو شدم… ای عشق تو مرا در باتلاق زندگی فرو بردی ، تو مرا در زندان عاشقی اسیر کردی ، تو مرا در سرزمین دروغینت نگه داشتی تا من از تو دور نشوم… آهای عشق من تسلیم تو هستم ، اینک که من تسلیم تو شده ام ،میخواهی دوباره مرا شکنجه دهی ؟. مرگ را به تو ترجیح دادم ، اما تو نگذاشتی که من خودم را از این دنیا و از تو راحت کنم… ای عشق ، تو کجایی؟. فریاد مرا می شنوی؟.. گریه های را میبینی؟… غم و غصه های مرا احساس می کنی؟….. پس چرا پاسخی به من نمیدهی؟… من تسلیم تو شده ام … آروز داشتم یک بار هم تو تسلیم من شوی ! تنها آروزی من این بود که من تو را فراموش کنم ! اما…! اما نتوانستم فراموشت کنم ، تو احساسی را در وجود من قرار دادی که دیگر فراموشی تو زمان مرگم هست…! آهای عشق من تسلیم تو هستم…


 
+ نوشته شده در دو شنبه 30 بهمن 1391برچسب:, ساعت 19:18 توسط امید |


عاشقانه

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم"

+ نوشته شده در یک شنبه 29 بهمن 1391برچسب:, ساعت 16:42 توسط امید |


زيباترين اعترافم عشقم بود

زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود
زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود
زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود
زیباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود
زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود
زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود
زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود
وزیباترین اعترافم
عشق تو بود

+ نوشته شده در یک شنبه 29 بهمن 1391برچسب:, ساعت 16:11 توسط امید |


بغل ميگيرمت




خودم بغل میگیرمت پر میشم از عطر تنت
كاشكی تو هم بفهمی كه میمیرم از نبودنت


+ نوشته شده در یک شنبه 29 بهمن 1391برچسب:, ساعت 15:55 توسط امید |


هرچه بادا باد...

+ نوشته شده در یک شنبه 29 بهمن 1391برچسب:, ساعت 15:54 توسط امید |


امشب


امشب

تمام حوصله ام را

در یک کلام

درتو

جمع می کنم

ای کاش می شد

یکبار

تنها همین یکبار

تکرار می شدی

تکرار..............

+ نوشته شده در شنبه 28 بهمن 1391برچسب:, ساعت 15:14 توسط امید |


صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 20 صفحه بعد