نامه چهارم
سلام عطر گیج کننده ی بهار نارنج های اواسط اردیبهشت ٬ چشم شیطان دور ! خوبی که سراغ از ما نمیگیری ٬ مگر نه ؟ . . . .
ادامه مطلب
سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن هنوزم پرمیکشه دل واسه به تو رسیدن
سلام عطر گیج کننده ی بهار نارنج های اواسط اردیبهشت ٬ چشم شیطان دور ! خوبی که سراغ از ما نمیگیری ٬ مگر نه ؟ . . . .
سلام همسفر اما سلام نه ٬ چرا هیچ کس هرگز حواسش به این نرفت که سلام اولین ستاره ایست که به مخاطب چشمک می زند و بعضی ها حتی برای خریدن کمی توجه درشتش می کنند و نکند چشمک سلام چشمان مخاطب را ببرد به . . . . . . .
بنام معبود پاییز و عشق و دلبستگی بی بهانه سلام پاییز گوارای وجود نازنینت نازنین مریم ، با روزهای مانده به آغاز چه می کنی؟راستی چرا هرچه می شمارم تولدت نمی شود ، کاش می شد تقویم را ورق بزنم و آن وقت بگذریم...هر روز روز تولد توست ، هروقت برگی می افتد ، . . . .
لطفا آن قدر شمس بمان تا من مولانا بودن را بیاموزم به نام او که با اهدای شمس به فریاد مولانا رسید. سلامم را می نویسم که زحمت گشودن لبهایت برای پاسخش را نبینم ، نکند لبهای نازنینت را برای پاسخ گفتن به سلامم از هم بگشایی اما از روی اجبار . . . . .
بنویسم عشق من سلام ، اون یه تیکه خجالت مونده از بچگی رم بذارم پای طاقچه ی آرزو ها پشت صندوقچه ی یادگاریای دوران کودکی ، خیالت راحت میشه ؟ . . . .
شب خورشید خانوم رفته،هوا تاریکه تاریکه خودت دوری صدات اما چقد شفاف و نزدیکه یک سلام پررنگ و چند نقطه چین به علامت چند سوال کم رنگ که وقتی می آیی می روند و هروقت می روی دوباره برمی گردند و یک دقیقه سکوت به احترام تمام لحظه هایی که رفتند تا بمانند . . . . .
به نام آنکه زندگی می بخشد تا روزی آنرا خود باز پس گیرد زمستان سال شصت خورشیدی هفده روزه بود و هوا هوای سرد دی ماه که آمدنم در بامدادی آرام رقم خورد و بدون هیچ دغدغه و فارغ از گرد هم آمدن های خانوادگی نامم را شیما گذاشتندتا یک نام جدید دیگر به خاندان زمانی ها اضافه شود .
.
.
.
.
*به نام سرفصل همه نامه ها*
چه آن هایی که نوشته شدند و چه آن هایی که سپید ماندند تا کاغذها سیاه نشوند . یک سلام پررنگ و چند نقطه چین . . . به علامت جواب هایی که هرگز ندادی و یک دقیقه سکوت ! به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند .... . . . .
*سرور شعر من سلام چگونه اید خوش می گذره؟*
ببخشیدا بازم شبا میرید کناره پنجره؟
ستاره ها که در میان شما می رید نگاه کنید؟
اون ستاره پر نور رو بازم می رید صدا کنید؟
کتاب حافظ می ذارید پایین تخت کنارتون؟
.
.
.
.
.
رزوی من این است در سپیده ای شفاف
در دلت شوم مهمان یک سپیده بی انصاف
ارزوی من اینست توی عصز طوفانی ........
.
.
.
.
تقدیم به اونی که عاشق شم"
چقد دلم می خواست یه شب منو تو تنها می شدیم
انقد کوچیک بود دنیا که فقط ما دو تا توش جا می شدیم
مجنون یه شب جراتشو می داد..........
"تقدیم به خاطرات عاشقانه"
یعنی میشه که ما دوتا یه روزی بهم برسیم؟
مهم فقط رسیدن حتی اگه کم برسیم
یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟
به ارزوهاش برسه هر ..........
دلم واسه تو تنگ شده
تو را که دارم دنیا مال من است
دیگر آرزویی ندارم ، همان یک آرزوی من ، همیشه با تو بودن است
صدای تپشهای قلبم ، هنوز باور ندارم که عاشقم
هنوز باور ندارم که بدون تو هیچم
اگر تو نباشی ...
آری عزیزم ... میمیرم
تو را که دارم ، عشق را با تمام وجود حس میکنم
لطافت عشق را لمس میکنم ، برای چند لحظه نفس را در سینه حبس میکنم
و یک نفس فریاد میزنم عشق من دوستت دارم
نمیدانم باور کرده ای که تنها تو را دارم
باز هم میگویم عزیزم ، تو آنقدر خوبی که من لیاقت تو را ندارم
درهای قلبم را بر روی همه بسته ام
هنوز در شور و شوق این عشق به حقیقت پیوسته ام
وقتی که فکر میکنم که با توام
نه معنی تنهایی را میدانم و نه حس میکنم که خسته ام
اینک که دارم برایت از احساسم نسبت به تو مینویسم
میدانم لحظه ای که آن را برایت میخوانم تو با شنیدن این احساس اشک میریزی
پس همین حالا خواهش قلبم را بپذیر و اشک نریز ،
اینها همه حرف دلم بود عزیز
من که گفتم اشک نریز ، پس چرا اینک چشمهایت شده خیس؟
قطره های اشکت بر روی قلبم ریخته
قلبم با تمام وجود طعم شیرین عشق را با تو چشیده
نمیدانی چقدر خاطر تو برایم عزیزه
تا به حال یار وفاداری را مانند تو ندیده
تو را که دارم دنیا مال من است،
دیگر آرزویی ندارم چون همان یک آرزویم که تو بودی به حقیقت پیوسته است!
لمس کن کلماتی را
که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست...
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...
لمس کن نوشته هايی را
که لمس نا شدنیست و عریان ...
که از قلبم بر قلم کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را
که خیس اشک است و پر شیار ...
لمس کن لحظه هایم را ...
تویی که میدانی من چگونه
عاشقت هستم.
لمس کن این با تو بودن هارا
لمس کن ...
همیشه عاشقت میمانم
دوستت دارم ای بهترین بهانه ام
خداوندا: تو ميداني که من دلواپس فرداي خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زيبا را
دلم بين اميد و نا اميدي ميزند پرسه
مي کند فرياد ، ميشود خسته
مرا تنها نگذار خدا
روی پـــــرده کعــبه
نوشته شده
نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ
و مـــن . . .
هنــــوز و تا همیشــه
به همین یک آیــه دلخــوشــــم
" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهــــربانم ! "
قشنگ ترین لحظه ی عمر ، لحظه ی با تو بودنه
حتی اگه نباشی تو ، عطر تن تو با منه
احساس قلب من شده ، بودن با تو تا ابد
نمیشه حتی توی خواب ، قید نگاه تو رو زد
خوب می دونم که گوش تو ، از حرف عاشقی پره
اما بدون که سرنوشت ، بی تو رقم نمی خوره …
از قدیم میگن برای کسی بمیر که برات تب کنه …
قدیمیا چه پر توقع بودن !!!
من برات میمرم ولی خدا نکنه تو تب کنی عشقم !
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر میگرده و نگات میکنه
بدون براش مهمی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر میگرده و با عجله می یاد
سمت تو بدون براش عزیزی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر میگرده و نگات میکنه بدون
واسش قشنگی
اگه یکی رودیدی که وقتی داری گریه می کنی برمیگرده میاد باهات اشک
میریزه بدون دوست داره
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفر دیگه حرف میزنی ترکت می کنه
بدون عاشقته
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش می کنی فقط سکوت می کنه
بدون دیوونته
اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده
بدون که براش همه چی بودی
اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله
بدون که بدونه تو میمیره
اگه یکی رو دیدی که بعد از رفتنت لباس سفید پوشیده
بدون که بدون تو مرده
خدایا ازتو معجزه ای میخواهم معجزه ای بزرگ در
حد خدا بودنت تو خود بهتر میدانی معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند...
نامید نیستم فقط دلتنگم
.
.
.
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن .
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش
همیشه میترسیدم تو را از دست بدهم ، همیشه میترسیدم رهایم کنی ،مرا تنها بگذاری
اما…. تو آنقدر خوبی، که به عشق و دوست داشتن وفاداری
که حتی یک لحظه نیز فکر نبودنت را نمیکنم
همین مرا خوشحال میکند ، همین مرا به عشق همیشه داشتنت امیدوارم میکند
در اوج آسمان به دنبال تو ، هر جا میروی باز هم یکی هست به دنبال تو
تویی که در قلب منی و منی که همیشه فدای توام
دیگر به دنبال بهترین ها نیستم ، من شیفته آن خوبی های توام
بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته
آسمان پر باران چشم هایم
بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه
بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد
وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟
هـــزار بار این پهلو اون پهـــــــــــــــــــــلو میــــــــشم فایــــــــده ای نداره این تخـــــــــــت خواب آغـــــــوش گرم تــــــــــورو کم داره رفتنت دلمو میلرزونه و عاشــــــــــــق ترم میــــــــــکنه وقتــــــــــی که هرجوری شده دلت میـــــــــــــــــخواد منو بــــــــه یه هم آغوشی عاشــــــــــــقانه دعوت کنـــــــی وای چـــه لذتی داره آغــــــــوش گــــــــــــــرمت
آهای عشق ، من تسلیم تو هستم… آهای عشق ، من هیچ حرفی در برابرت ندارم که به زبان بیاورم… تو مرا شکست دادی ای عشق… من تسلیم احساسات آتشین تو میباشم… آهای عشق ، تو مرا خیلی شکنجه دادی ، مرا عذاب دادی ، یک دنیا غم و غصه در وجودم جا دادی ، ولی من باز هم من با این همه عذاب تسلیم تو شدم… ای عشق تو مرا در باتلاق زندگی فرو بردی ، تو مرا در زندان عاشقی اسیر کردی ، تو مرا در سرزمین دروغینت نگه داشتی تا من از تو دور نشوم… آهای عشق من تسلیم تو هستم ، اینک که من تسلیم تو شده ام ،میخواهی دوباره مرا شکنجه دهی ؟. مرگ را به تو ترجیح دادم ، اما تو نگذاشتی که من خودم را از این دنیا و از تو راحت کنم… ای عشق ، تو کجایی؟. فریاد مرا می شنوی؟.. گریه های را میبینی؟… غم و غصه های مرا احساس می کنی؟….. پس چرا پاسخی به من نمیدهی؟… من تسلیم تو شده ام … آروز داشتم یک بار هم تو تسلیم من شوی ! تنها آروزی من این بود که من تو را فراموش کنم ! اما…! اما نتوانستم فراموشت کنم ، تو احساسی را در وجود من قرار دادی که دیگر فراموشی تو زمان مرگم هست…! آهای عشق من تسلیم تو هستم…
امشب
تمام حوصله ام را
در یک کلام
درتو
جمع می کنم
ای کاش می شد
یکبار
تنها همین یکبار
تکرار می شدی
تکرار..............